پسرک و احمدی نژاد(داستان کوتاه)
یك
روز احمدی نژاد با لباس مبدل رفته بود برای دیدار از مناطق محروم... یك
پسر بچه كوچولو رو دید كه داره با پای برهنه راه می ره. بهش گفت: پسرم! به
امید خدا كلاس چندمی؟ پسر پابرهنه گفت: به امید خدا هنوز مدرسه نمی رم.
احمدی نژاد گفت: پس به امید خدا چی كار می كنی؟ پسرپابرهنه گفت: به امید
خدا ننه و بابام مردن و من كارگر هستم. احمدی نژاد بهش گفت: پس چرا كفش
نپوشیدی؟ پسر پابرهنه گفت: چون كفش ندارم. احمدی نژاد خیلی ناراحت شد و
شروع كرد به گریه كردن تا عكاس ها ازش چند تا عكس بگیرن و به پسر گفت: من
بهت قول می دم وقتی رفتم تهران برات یك كفش بفرستم. پسرپابرهنه گفت: تو چی
كاره هستی كه می خوای برای من كفش بخری و بفرستی؟ احمدی نژاد گفت: من
احمدی نژاد هستم و رئیس جمهور ایرانم. پسر گفت: پس احمدی نژاد توئی؟ احمدی
نژاد با خوشحالی گفت: پس منو شناختی، حالا بگو شماره پات چنده كه برات از
تهران كفش بفرستم. پسر گفت: شماره پای من 43 است. احمدی نژاد گفت: ولی كفش
شماره 43 كه برای تو خیلی بزرگه؟ پسر گفت: تا موقعی كه تو به وعده ات عمل
کنی دیگه من همسن تو شدم.!!!!!!!
![]()



